در بررسی شخصیت‌های مهم و تاثیرگذار رمان می‌توان از این سه نفر به طور ویژه نام برد که ملاصدرا شاگرد آن‌ها بوده و همواره با افتخار از آن یاد می‌کرده است: میرمحمد باقر استرآبادی(میرداماد) شیخ بهاءالدین عاملی (قاضی‌القضات) و ابوالقاسم میرفندرسکی این کتاب در شانزده فصل جداگانه، اما به هم پیوسته، شکل گرفته است و سطرهای اولیه متن با دیالوگی از فاطمه، همسر ملاصدرای شیرازی، چنین آغاز می‌شود: «-آقا! خسته‌ایم و بیمار. تن دختر نو رسیده‌ام در تب می‌سوزد. شکایت نمی‌کنم و تا این لحظه می‌دانید. که گله نیز نکرده‌ام. با شما بودن، چون شما صبور بودن را می‌طلبد. اما به خاطرتان می‌آورم که ماه‌ها است آواره‌ایم آقا!
از هیچ سو سکونت گاهی، راهی نیست که اگر باشد هم مسدودش کرده‌اند.
مگر شما، آقا چه گفته‌اید و چه کرده‌اید که دشمناتان به چنین عذابی مهمان‌تان کرده‌اند؟»
«مردی در تبعید ابدی» با خوانش کاوه یانقی منتشر شده است.
نادر ابراهیمی گاهی از ادامه روایت رمان باز می‌ماند و به روایت اندیشه‌ها و تفکرات ملاصدرای شیرازی در باب حکمت و فلسفه شیعی از جمله حرکت جوهری، تقدم وجود بر ماهیت و سایر مباحث مورد علاقه او می‌پردازد. استقرار ملاصدرا در روستای کهک از توابع قم تنها در فصل «از راه به منزلگاه» برای مخاطب روایت می‌شود.
پایان بخش رمان، رسیدن نامه حاکم شیراز به روستای محل سکونت ملاصدرا« کهک» است که در آن از ملاصدراشیرازی خواسته شده است به شهر شیراز بازگردد و در مدرسه‌ای که برای تربیت شاگردان زیرنظر وی در نظر گرفته شده مشغول تدریس شود و ملای فلسفه وحکمت روزگار با این پیشنهاد موافقت می‌کند و عازم شیراز می‌شود. توضیحات نویسنده در مورد نامه حاکم شیراز از مستندات تاریخی نامه فوق می‌کاهد و آن را تا حدودی ساخته و پرداخته ذهن مردم کوچه و بازر جلوه می‌دهد. اما نویسنده مراجعه ملاصدرا به شیراز را با قاطعیت در پایان رمان می‌آورد.