برنامه فرهنگی هنری چلچراغ دفاع مقدس

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا

روضهها این داغهای بر دل نشسته، سینهبهسینه و نسلبهنسل، آن نباعظیم را به آدمیان رساندهاند و قلمها... و قلمهایی که جملهبهجمله آن روضهها را گریستند، مظلومان مقتدرند که در میدان فراموشی زمانه، شمشیر زدهاند. این چنین است که کتابها هم روضهخوان حسین شدهاند.
در روایتها آمده است که آدم (ابوالبشر) و نوح (پیامبر) متوسل به «حسین ما» شدهاند. خاتمانبیا هم با «حسین منی و انا من حسینی» تکلیف را روشن کرده است و حضرت صدّیقه، حضرت مادر... فاطمه، فاطمه است و حسین ما، حسین فاطمه است... و خدا هم که روضهخوان و عزادار حسین است. محرم رستاخیز عام است. از راه که میرسد عالم روضهخوان میشود. بادها نوحه میخوانند. دیوارها سیاهپوش میشوند. طبلها بر سر میکوبند. علمها سرگردان کوچه و خیابان میشوند. سماورها جوش و خروش میکنند. کلاهها از سر برداشته میشوند. مرزها در هم میشکنند و حسین (ع) میشود محور عالم. این است ترجمان «حبالحسین یجمعنا.»
روضهها این داغهای بر دل نشسته، سینهبهسینه و نسلبهنسل، آن نباعظیم را به آدمیان رساندهاند و قلمها... و قلمهایی که جملهبهجمله آن روضهها را گریستند، مظلومان مقتدرند که در میدان فراموشی زمانه، شمشیر زدهاند. این چنین است که کتابها هم روضهخوان حسین شدهاند.

همان طور که در روز تولد حضرت زین العابدین علیه السلام در بین مورّخین اختلاف است، در روز و سال شهادت او نیز اختلاف وجود دارد. دامنه این اختلاف از سال ۹۲ هجری تا سال ۱۰۰ هجری است، اما آنچه از همه مشهورتر است، یکی سال ۹۴ هجری است که آن را به مناسبت ارتحال فقهای بیشماری از اهل مدینه، « سنه الفقهاء » نامیده اند و دیگری سال ۹۵ هجری.
« حسین » فرزند امام علی بن الحسین علیه السلام وفات پدر خود را در سال ۹۴ اعلام کرده است و بر این اساس بزرگانی نظیر شیخ مفید و شیخ طوسی و محقق اربلی و ابن اثیر نیز همین نظر را داشته اند.
اما بر اساس روایتی که ابوبصیر از امام جعفر صادق علیه السلام نقل کرده است، امام فرموده است: حضرت علی بن الحسین علیه السلام در حالیکه ۵۷ ساله بودند از دنیا رفت و این واقعه در سال ۹۵ هجری اتفاق افتاد.
روز شهادت امام سجاد نیز ۱۸ ، ۲۲ و ۲۵ محرم نقل شده که روز ۲۵ از شهرت بیشتری برخوردار است.
بنا بر این روایات، امام سجاد علیه السلام ۵۷ یا ۵۸ سال عمر فرمود که :
دو سال آن را در زمان حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام، ده سال را در زمان امامت عموی خود حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام و ده سال را در دوران امامت پدر خود سپری فرموده است و مدت امامت خود آن امام بزرگوار نیز ۳۵ سال بوده است. [۳]
محل دفن امام سجاد علیه السلام
حضرت زین العابدین علیه السلام پس از تشییع باشکوه مردم مدینه، در بقیع که قبور بسیاری از اولیاء خداوند، همسران پیامبر، فاطمه بنت اسد و بسیاری از صحابه گرانقدر پیامبر و تعدادی از شهدای صدر اسلام در آن قرار دارد، در کنار مرقد مطهر حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام، عموی بزرگوارش، مدفون گردید.

كتاب "ققنوس فاتح" نوشته گلعلي بابايي با مشاركت نشر شاهد و انتشارات فاتحان، عرضه شده است. 20 روايت شفاهي از سرگذشت سردار شهيد محسن وزوايي در اين اثر گنجانده شده اند.
كتاب "ققنوس فاتح" نوشته گلعلي بابايي با مشاركت نشر شاهد و انتشارات فاتحان، عرضه شده است. 20 روايت شفاهي از سرگذشت سردار شهيد محسن وزوايي در اين اثر گنجانده شده اند.
گلعلي بابايي اين اثر را بر اساس ده ها برگ خاطرات موجود در آرشيوهاي ثبت وقايع دوران دفاع مقدس و صدها دقيقه نوار مذاكرات نظامي و مكالمات بي سيم و مستندات باقي مانده در دست نزديكان شهيد وزوايي نوشته است.
"خدا جان، ما آمده ايم"، "فاتحان لانه شيطان"، "حجله اي در يك كوچه"، "احمد، احمد، وزوايي!"، "خيز پنج ثانيه"، "دشمن اعتراف مي كند"، "درد شيرين"، "توپخانه سپاه چهارم" و "ميوه دلم، خداحافظ" از جمله عناوين خاطرات گردآمده در كتاب "ققنوس فاتح" هستند.
در پايان اين كتاب، زندگي نامه، وصيت نامه و عكس هايي از سردار شهيد محسن وزوايي، معاون عمليات لشكر 27 محمدرسول الله(ص) از دوران حضور در جبهه هاي دفاع مقدس جاي گرفته اند.
كتاب "ققنوس فاتح" در قطع رقعي و 304 صفحه، با شمارگان 3 هزار نسخه و بهاي 50 هزار ريال، توسط نشر شاهد و انتشارات فاتحان به چاپ ششم رسيده است.محسن وزوايي"، متولد سال 1339 در تهران، پس از پيروزي انقلاب به عضويت سپاه پاسداران درآمد. وي كه در دوره هايي فرماندهي گردان مخابرات و سرپرستي اطلاعات و عمليات اين نهاد را برعهده داشت، ارديبهشت سال 1360 در عمليات بيت المقدس (آزادسازي خرمشهر) به شهادت رسيد

این کتاب در حوزه اسارت و بخشی از خاطرات نانوشته 4 بانوی اسیر ایرانی به نگارش در آمده تا پاسخگویی بسیاری از سوالات بدون پاسخ در حوزه اسارت بانوان ایرانی در زندان های رژیم بعثی در دوران هشت سال دفاع مقدس باشد.
سی و چند روز بیشتر از حمله ی رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران امام خمینی دست نامحرمان اسیر شدند! «بنات الخمینی» عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند. بعثی ها اول که ماشین شان را محاصره می کنند، از خوشحالی پایکوبی می کنند و پشت بی سیم به فرماندهان شان اعلام می کنند که دختران خمینی را گرفتیم! بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این بانوان غیرنظامی می گویند از نظر ما شما ژنرال های ایرانی هستید!
عنوان کتاب که بر روی جلد چاپ شده، دستخط معصومه آباد است. آن روز که برای فرار از بی خبری مفقودالاثری برای خانواده اش یا هر کسی که می توانست فارسی بخواند نوشته بود: «من زنده ام. معصومه آباد.»
کتاب از هشت فصل تشکیل شده است:
* کودکی
* نوجوانی
* انقلاب
* جنگ و اسارت
* زندان الرشید بغداد
* انتظار
* اردوگاه موصل و عنبر
* عکس و اسناد
معصومه آباد می گوید: «با خودم عهد بستم که حقیقت را هم چنان که دیده و شنیدم بدون اغراق بگویم. مبالغه آفت حقیقت است. آن جایی که گریه کردم، می گویم گریه کردم و آن جا که ترسیدم، می گویم ترسیدم!» لحن اثر پا به پای احوال نویسنده و عرصه های مختلفی که تجربه می کند پیش می رود. گاهی که راوی و نویسنده ی اثر عصبانی یا رنجور است، کلمات و توصیف ها از همین جنس اند.
شاید از همین رو کتاب پر از رخداد و جزئیات است و این سؤال را به ذهن می آورد که چطور این حجم از توصیف و تصویر به یاد نویسنده مانده است؟ خانم معصومه آباد خود می گوید در طول ۱۹ سال بعد از آزادی تا سال ۱۳۹۲ از خاطراتش فرار نکرده و جا به جا و در مراسم های مختلف به دعوت جوان ها، دانشجویان و هر جمعی که دنبال شنیدن رخدادهای مستند آن روزهای سخت بودند، به سخنرانی و بیان خاطراتش پرداخته است.
رقیه(س) دردانة سه ساله حسین بن علی(ع) است. نام مبارک او در بعضی از کتاب های تاریخی و مقاتل نقل شده است و برخی دیگر مانند ریاض الاحزان از او با نام فاطمه صغری یاد کرده اند. رقیه(س) در روز سوم صفر سال 61ه ق در سفر اهل بیت به شهر شام از دنیا رفته است. شاید نام گذاری روز سوم محرم به نام این بانوی کوچک به این انگیزه بوده که در گرماگرم عزاداری دهه اول، از مظلومیت او یادی شود.
حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام دیدن سر بریدة پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه معرفت والایی برخوردار بوده است.

