«زیبا صدایم کن» گذشت و بزرگواری یک دختر نوجوان را در برابر پدری که در انجام وظایفش کوتاهی کرده به تصویر می‌کشد و دخترانگی، لطافت و درعین‌حال انتخاب عقلانی و منطقی یک دختر نوجوان را توأمان ترسیم می‌کند و خواننده را با حسّ و حال این پدر و دختر سهیم می‌سازد.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «حالش خیلی خوب بود؛ بهتر از همیشه. جوری که من اصلاً خجالت نکشیدم و بهش افتخار هم کردم. مخصوصاً جایی که داشت با فروشنده از خودکفایی و استقلال و خریدن جنس ایرانی حرف می‌زد. طوری کتابی و شیک حرف می‌زد که هرکس نمی‌دانست فکر می‌کرد استاد دانشگاه است و دارد سخنرانی می‌کند. لباس‌های نو را پوشیدیم و لباس‌های کهنه را توی کیسه‌ای ریختیم و دادیم به فروشنده که تا شب برایمان نگه دارد».